ما امروز رفتيم يك سمينار :
پرده اول يه ربع دير شروع شد چون برق رفته بود
پرده دوم خيلي از مباحث در رابطه با فروش بود ولي نه مدير فروش بود نه تيمش
پرده سوم مدرس راست مي گفت ما ايراني ها خيلي غر مي زنيم
پرده چهارم يك ساعت گذشته از سمينار برقها رفت و ما مجبور شديم سالن رو در تاريكي ترك كنيم
پرده پنجم بعد از يك ربع برگشتيم برق نبود .... كسي هم براي بازگشت به ما اطلاع رساني نكرد
پرده ششم بعد از 40 دقيقه برگشتيم ديديم سالن رو عوض كردن ،كيك و آبميوه ها رو هم دادن
پرده هفتم مدرس راست مي گفت همه همه چي رو مي گن ،بايد اين حرفها رو جمع و جور كرد وازش راه حل استخراج كرد ... يك كم به حرفهاي دوروبريهاتون با دقت بيشتر گوش كنين... يك مثال سياسي خيلي جالب زد
پرده هشتم case study انتخاب شده مربوط به يك شركت هندي با مدير ايراني بود كه مقايسه آمار شركت ما با اونها اختلاف زمين تا آسمون بود
پرده نهم كپي پيست اختراع شده تا من نه بار تايپ نكنم "پرده"
پرده دهم مدرس مي گفت توي هر سازمان حداقل يك گلوگاه وجود داره كه بايد شناسايي بشه و روش برنامه ريزي بشه... سازماني موفقه كه گلوگاهش رو ببره بيرون از سازمان ...
پرده يازدهم استراتژي شعار نيست ... اگرچه سازمانها مي توانند شعار هم داشته باشند ... مهم رسيدن به يك رشد و حفظ اون در سازمانه
پرده آخر سمينار خيلي خوبي بود اگه برقها نمي رفت ولي با اين احوالات مدرسش خيلي خوب بود